يک مرد کاهي
قالب هاي وبلاگ آمادهدايرکتوري وبلاگ هاي ايرانيانپارسي بلاگپرشين ياهو
سينه خردمند صندوق راز اوست و گشاده‏رويى دام دوستى و بردبارى گور زشتيهاست . [ يا که فرمود : ] آشتى کردن ، نهان جاى زشتيهاست و آن که از خود خشنود بود ناخشنودان او بسيار شود . [نهج البلاغه]
نويسنده : امير م.:: 2/10/1386:: 1:50 صبح

آقاي خاتمي ، باز هم ؟!



 


( پيشاپيش بگويم که من در پيشينه ام هم به خاتمي راي داده ام و هم به معين . گير ندهيد لطفا )


چند روزي است بحث حضور سيد خندان در تبريز نقل محافل گشته و از هر دري که وارد مي شوي انبوه سخنان خاتمي دار به استقبالت مي آيد . از يک سو برادران جان بر کف اصلاح طلب تا ديروز ايراندوست و اينک آذربايجانچي ! با رديف کردن ابيات شاهنامه و حيدربابا درصددند حفظ وحدت ملي را تشريح کرده ، لزوم انتخاب بدتر در مقابل بد را تبيين نمايند و از ديگر سو دوستان ميللت چي در اکثر موارد با خنده اي پرمعني ! بحث را به پيش مي رانند . برادران اصلاحي گويا نکاتي را فراموش کرده اند و يا دوست دارند فراموش کنند و يا اين که اصلا سنشان قد نمي دهد تا چيزهايي را ديده باشند و بخواهند فراموش نمايند ! و در هر سه حالت مذکور وظيفه ي ما يادآوري چند مثقال ناقابل از شرايط گذشته و حال است . بي گمان تعدادي از اين عزيزان سال 75 را از ياد نبرده اند . سالي که فشار اقتصادي و خفقان سياسي چنان حلقه را بر مردم تنگ کرد که هر آن بيم انفجاري مهيب از ديگ خروشان خشم مي رفت . آش آن قدر شور گشت که خامنه اي نيز لب به انتقاد از هاشمي ، يار غار خود گشود . در چنين احوالاتي ، رژيم براي فرار از بن بست فروپاشي متوسل به شيوه اي قديمي ( و البته جديد براي مردم ايران که هيچ وقت حافظه ي تاريخي نداشته اند ) شد و از آستين خود دست پرورده اي با نام سيد محمد خاتمي را به عرصه آورد . در ادامه ، براي مهيا نمودن شرايط و زمين بازي ، محافظه کاري و اصلاح طلبي تعريف گشته دو طيف در مقابل هم صف آرايي مي کنند و زمان به نفع رژيم ، به دعواهاي صرفا سياسي بين دو جناح مي گذرد . ( اين همان تز بسيار ساده ي انگليسي است ، کما اينکه فرآيند توليد بازي فوتبال نيز از اين اصل منبعث گرديده است . ايجاد دو رقيب در جامعه و مشغوليت با آن . کاري که در رژيم شاه در تمامي صنوف ، از شعر و فرهنگ گرفته تا سياست و تحزب ادامه داشت . در اين رژيم نيز همين استقلال و پرسپوليس نمونه اي کوچک است . ) . نتيجه ي مظلوم نمايي ها از سوي طيف اصلاح طلب و گستاخي هاي صوري محافظه کاران آني مي شود که ديديم . 20 ميليون راي ، بدون پشتوانه ي فکري . در بي تعقلي جامعه در راي به خاتمي آن قدر دليل و برهان مستدل وجود دارد که بيان کردن هر يک تمامي اين مقاله را اشغال خواهد کرد و کوچکترين و شايد يکي از برهان ترين ها همان داستان 18 تير کذا باشد که ديديم آن 20 ميليون نفر چقدر به حمايت مستمر و هزينه دار از خاتمي پرداختند ! ( البته اين نکته را رد نمي کنم که در آن شرايط وقوع انقلابي ديگر ، به هيچ وجه به صلاح نبود . چه ، انقلاب بدون انديشه بسيار بسيار مخرب تر از انفعال انديشمندانه است . زيرا در اولي نمي داني بعد از حال ، چه کسي بر مسند خواهد نشست و در عين حال پتانسيل مردم تا بازه ي زماني طولاني تخليه گشته و ديگر اميدي به انقلاب مجدد نيست . اما اين مورد ، خدشه اي بر نيت خاتمي در ورود به انتخابات وارد نمي کند . زيرا خود وي نيز بارها تاکيد کرده است که در لحظه ي انتخاب ، ملت را فداي جمهوري اسلامي ايران مي نمايد . ) . با درک آن شرايط ، به زمان حاضر بر مي گرديم و راز آمدن دوباره ي خاتمي را مي يابيم . آري ، شرايط در حال تکرار است . ملت عاصي گشته اند . فقر بيداد مي کند . اصلا در اين مملکت همه چيز بيداد مي کند . و خاتمي بار ديگر براي پيشگيري از وقوع حق خواهي مردم در قالب تظاهرات و اعتراضات گسترده ي صنفي و غير صنفي که اين بار نسبت به 11 سال قبل بسيار آگاهانه تر است وارد ميدان مي گردد . اين بار هم خاتمي از يک سو با ناز کردن ! براي ورود به عرصه ي انتخابات سعي در هيجاني تر کردن مردم و چرخش ديدگاه آنان به اين سمت که تنها منجي شان خاتمي است دارد و از سوي ديگر نيز در حال ترساندن مردم از لولوهاي فاشيست است ، تا براي فاشيستي ديگر راي جمع کند . آمده است تا فاشيستي خندان تر را برگزينيم و با حضور خود ، شائبه ي عدم مشروعيت رژيم را از بين ببريم و به عبارت بهتر ، مهم آن نيست که چه کسي انتخاب مي گردد ؛ مهم حضور ماست . اما علاوه بر اين ها نکته ي ظريف ديگري نيز وجود دارد و آن ، ترکيب سني جمعيت حال ايران است . در حال حاضر ، بيشترين جمعيت بنا به آمار رسمي مربوط به بازه ي سني 20 تا 30 سال است . همان کساني که اينک با بيکاري ، بي پولي ، فساد ، اعتياد و هزاران مشکل ديگر دست به گريبانند . قشري مستعد ، معترض و خشمناک . دقيقا به همين علت است که رژيم ، بهترين بازيکن خود را به ميدان فرستاده است . وظيفه ي اين بازيکن مجبور کردن جوانان به باور حرفهايش است و ايجاب آنان به انتخاب و فهماندن اين حرف دروغين که راي هايشان تاثيري بر روند زندگي شان دارد . با مشغول کردن اين بازه ي سني به اين قبيل ياوه سرايي ها ، و بعد از سپري شدن يک دوره ي حداقلي 5 سال ، اين جوانان امروزي به پيرجواناني 25 تا 35 سال مبدل خواهند گشت . کساني خواهند گرديد که دغدغه ي همسر و فرزند و معيشت و عدم آسيب کيان حداقلي خانواده ، ناي هر گونه ريسک و اعتراض را از آنها گرفته است . آري ، با همين فرمول بسيار ساده ، رژيم جوانان را 5 سال به عقب خواهند راند تا ديگر شور و شوقي براي تغيير شرايط نماند و عاليجنابان سرخ پوش آسوده تر از قبل بر اريکه ي قدرت نشينند . اميدوارم و مي دانم همه اميدوارند ، جوانان خاک پاک فريب گزافه هاي اين سيد هميشه خندان بر زجر مردم را باور ننمايند . گرچه ، در جلسه ي وي با مردم تبريز ، بسياري از مطالب براي وي آشکار گرديد !.


 


تکمله : بحث از رژيم شد ، بد نيست به مطلبي نيز اشاره گردد . زلزله هاي اخير تبريز و ساير شهرهاي آذربايجان که همگي با اندکي اغماض ، داراي قدرتهاي مشابه و از حيث ميزان خسارت نيز يکسان بودند نکاتي را در خود نهفته داشته و دارد . اين نکات ، به تفصيل توسط ساير فعالين و سايت ها و وئبلاگ ها مورد بررسي قرار گرفته و نتايج در خور توجهي نيز کسب گرديده است . اما مطلبي که به زعم نگارنده در اين ميان پنهان ماند ، نقش دستيابي رژيم به توانايي ايجاد زلزله ي مصنوعي ( توسط بمب اتمي و يا ساير وسائل ) بر سير تظاهرات و قيام هاي مردم در آينده است . فرض ايجاد زلزله توسط بمب اتمي ، فرضي است که در ساير کشورها و البته در مقياس کوچک آزمايش گرديده و به اثبات رسيده است . بنا به شواهد و قراين ، ايران نيز به خصوص در زلزله هاي تبريز از اين روش سود برده است . کما اينکه در زلزله ي بم نيز وقايع ، دقيقا مانند تبريز بوده و آنجا نيز شائبه ي بمب اتمي به ميان آمد . با علم به اينکه در سياست ، فرض محال وجود ندارد و قبول دستيابي رژيم به اين فن آوري ، موقعيتي را براي شما ترسيم مي کنم . تبريز و يا هر شهر ديگري ، سراسر آشوب است و مردم به خيابان ها ريخته اند . کاري از دست ماموران رژيم در کنترل شرايط بر نمي آيد . شهر در آستانه ي فتح توسط مردم است . و ناگهان ، زلزله اي روي مي دهد . زلزله اي که براي جلوگيري از افزايش نارضايتي و خشم مردم و شعله ور تر شدن اعتراضات ، کنترل شده بوده و خسارتي بر جاي نمي گذارد . مطمئنا به خوبي مي توانيد جو رواني ايجاد شده در شهر را تصور نماييد . همچنان که در تبريز ، مردم تا دو روز در بيرون از خانه ها بودند و اين فرصتي است براي رژيم تا از خلا موجود بهره ببرد و به ساماندهي قواي خود پردازد . کما اين که بايکوت کامل خبري از سوي صدا و سيما در ساعات اوليه ي زلزله ي تبريز و در عين حال ايجاد جو رواني در مورد حجم عظيم تخريبات توسط سايت هاي رژيم براي تشديد شانتاژ روحي بر مردم ، نشان از برنامه ريزي حساب شده ي اين امر دارد . در هر صورت ، سلاحي است که در دست کودکي وحشي و نادان افتاده و تا دنيا را با خاک يکسان ننمايد ول کن داستان نخواهد بود . مگر آن که از سوي ملتي به قدمت تاريخ ، کاملا ، تاديب گردد !.


موضوعات يادداشت


نويسنده : امير م.:: 29/7/1386:: 12:23 صبح

اين پست از وبلاگ جنبش دانشجويي آذربايجان آورده شده است .


 www.azoh.blogfa.com


سندي ديگر از جنبش دانشجويي آذربايجان


نوري زاده ، تئوريسين اپوزيسيون رژيم ايران با ناطق نوري و خاتمي تلفني صحبت مي کند !


در اين فيلم 12 دقيقه اي در ابتدا دکتر ! نوري زاده را مي بينيم که توسط وب کم خود با يکي از کانالهاي ماهواره اي خارج از کشور در حال ارتباط است . او در اين ارتباط دو دقيقه اي به تحليل !  خفقان موجود در ايران پرداخته و راهکار ارائه مي دهد . بعد از گذشت حدود 3 دقيقه تلفن وي زنگ مي خورد و وي از بينندگان شبکه خواستار استراحت  چند دقيقه اي مي گردد و ارتباط با کانال قطع مي شود . اما جالبي کار در آنجاست که وب کم وي در اختيار ماست و خاموش نگرديده ! او در اين حال به صحبت با تلفن مشغول مي گردد و با فردي که گويا رابط وي است در مورد پروژه اي که آقا در نظر دارد حرف مي زند . يکي از جمله هاي او عينا نقل مي گردد : " ... نه ، در مورد اون پروژه که با من حرف زده . اگه اون بود که آقا مي گفت به خاتمي راي بديم . ناطق نوري هم با آقا بود ... "  او ادامه مي دهد : " ... تو نبايد بکشي که . مي دوني چيکارش مي کنم ؟ آقاي الياس محمودي ( عضو سازمان اطلاعات ايران ) رو مي فرستم با همون مجموعه کارو تموم کنن ... "  اينگونه صحبتهاي ايشان ادامه پيدا مي کند و در نهايت خداحافظي کرده و گوشي را سرجاي خود قرار مي دهد . اما اين پايان ماجرا نيست !


نوري زاده ، کسي که در همه جا خود را فردي اخلاقي معرفي کرده دم از انسانيت مي زند ، در چند دقيقه مانده به شروع مجدد برنامه و با تاکيد بر اين نکته که : " ... تورو خدا زود باش وقت کمه الان اينا دوباره ميان بايد برم برنامه ... " به چت تصويري با زني در آنسوي اينترنت مي پردازد . شرح حال اين قسمت آنقدر شنيع است که نمي توانيم توضيحي بيشتر دهيم .


جنبش دانشجويي آذربايجان مفتخر است بار ديگر پرده از چهره ي کساني بردارد که همانند رژيم شوونيستي آخوندي تظاهرات و مطالبات به حق مردم آذربايجان و ديگر ملل تحت ستم را بايکوت مي کنند . با توجه به در پيش بودن انتخابات و فعاليت گروههاي داخلي و اپوزيسيوني رژيمدوست ! در دانشگاهها ، وظيفه ي خود مي دانيم به عنوان جنبش دانشجويي آذربايجان از تمامي دانشجويان بخواهيم با چشمي باز و فکري آگاه اينگونه افراد را دوباره بشناسند . باشد آن روز که همه يکدست و متحد به آزادي بينديشيم .


گله جک بيزيمدير


http://tinypic.com/player.php?v=oa7yxg&s=2


موضوعات يادداشت


نويسنده : امير م.:: 15/7/1386:: 12:22 عصر


تقديم به رفيقان تعليقي ام . آنان که دانشگاه ، دلتنگشان است .


 


به شرف او ، شمع فرياد


 


کيست آن کس که بر اين غمزده شهر
                                             خيمه افکنده و خرگاه زده
پرده بر چهره ي روز آورده
                                             سايه بر روشني ماه زده
هر طرف مي نگري از چپ و راست
                                             همه جا چشم خبرچيني هست
سينه ها پر گله و لب خاموش
                                            وه چه خاموشي سنگيني هست
آسمانا ! به خدا مي بينم
                                            لکه ي ننگ به پيشاني تو
خلق مفلوک و پريشان زمين
                                             آرزومند پريشاني تو
اي خوش آن روز که گويند به هم
                                             قصه ي بي سروساماني تو
اينجا دانشگاه ، به وقت مهر ، به ياد خرداد ، به گاه تعليق ،
                                                                            گستاخي آسمان


هنوز ، در ترم جديد ، محکوم را نديده ام . آخر مي دانيد ؟! او ، يک تعليقي است . آسمان مي گويد به حرمت شرف ، او را از اين پادگان مفلوک رانده ام تا از يادش ببريد و فراموشش کنيد و هيهات ، زبانم لال ، چشم و گوشتان نجنبد و ندانيد که همه چيز و همه کس و کائنات ، آنچه ما مي گوييم نيست .......... و محکوم ، مي دانست ..........


آسمان بي ماه و ستاره ، اين شبکور مردني ، حرفهاي ديگري هم دارد . او مي گويد جرم محکوم برهم زدن نظم پادگان است به عشق اولدوز . حکمش تکفير و نامش مرتد . به کدامين جرئت و جسارت در قلمرو من دادخواه برادرش مي شود ؟ آسمان به اينجا که رسيد ، ساکت شد . گويا ، از دور ، نوري مي دميد . خفاش ، دندان به گلوي ستاره برد .......... محکوم ، مي گريست ..........


امروز ، به يمن شروع مهر ، آسمان نزول اجلال فرموده ، سخن مي راند . از مبدا و معاد گرفته و آمده رسيده به حياط خلوت منزلمان و ول کن ماجرا هم نيست . قسم مي خورد به جان ما هيچ گاه پا را از شريعت فراتر ننهاده ، جواني را ناکام ننموده و هميشه و لابد ، حکم حکم الله بوده .......... محکوم ، چشم در چشم سينا ، جليل و توحيد ، شهيدان خرداد ، به حق تير مي انديشيد ..........


آسمان ، هنوز داغ خرداد را در سينه دارد . از حرکاتش پيداست . همه را به مسلخ تاديب مي برد . آری ، او ، می ترسد . حق هم دارد . می داند ، محکوم ، مرگ را سرودی خواهد کرد . می داند روزی خواهد آمد که من ، تو ، او و ما ، به یاد محکوم ، به عشق او ، به دادخواهی برادر ، کاخش را خواهیم ریخت . خواهد آمد روزی که محکوم ، این شمع فریاد ، سر بر بلندای آسمان ، آسمان را تعلیق دهد و یادش آورد که ما ، همه ، محکومیم . محکومان به شرف ..........
                                                                            آن روز ، برادرم ، خواهد خندید ..........
روی در روی سیاهی


                          ایستاده ، راست
یکه و تنها ، تمام شب


                  در کلامش ، نور


                             بر زبان ، آتش


                                        بر لبش ، فریاد :


                                                                شمع .
شعله افزون می کند گر سر به تیغش برزنند !


                         تیرگی گم می شود چون شمعها روشن شوند .
راست _ همچون شمع _ خواهد ایستاد آیا


                                              روی در روی سیاهی


                                                                     یک تن از این جمع ؟


                                                                                        نصر من الله وفتح قریب



موضوعات يادداشت



9093:کل بازديد
9:بازديد امروز
موضوعات وبلاگ
حضور و غياب

يــــاهـو

لوگوي خودم
يک مرد کاهي
جستجوي وبلاگ من
:جستجو

با سرعتي بي‏نظير و باورنکردني
متن يادداشت‏ها و پيام‏ها را بکاويد!













لينک دوستان

زندگي چيزي نيست که لب طاقچه ي عادت از ياد ما برود
جنبش دانشجویی-مقاله
فیلترشکن
جنبش دانشجویی آذربایجان
سيد محمد خاتمي
مجتبي ، يک سياست مرد ....
طريقت دانائي

اشتراک

نام:

ايميل:

 
آواي آشنا
بايگاني
پاییز 83 [16]
زمستان 83
تابستان 84 [5]
پائیز 84 [9]
زمستان 84 [8]
بهار 85 [2]
تابستان 85 [2]
پاییز 85 [4]
زمستان 85 [4]
بهار 86 [2]
تابستان 86 [2]
طراح قالب